سلام خدمت تمامی عزیزانی که دارن این پست رو میخونن :) میدونم مدت زیادی میشه اصلا پستی نزاشتم کمتر به وبلاگ ها سر زدم و این چیزا. همیشه میخواستم یک مطلبی رو بنویسم که مدت هاست تو دلم بود ولی حوصلش رو نداشتم. امروز میخوام باهاتون در میان بزارم. خوشحال میشم ایده هاتون رو با من در میان بزارین و نظراتتون رو بگین چون واقعا ارزش دارن! این میشه گفت داستانی از نحوه ورود من به وبلاگ نویسی هست. اگر حوصله خوندن این همه متن رو ندارین رو اینجا کلیک کنین تا برین سر اصل مطلب

 

خوب اول از همه چرا اینکه دیگه زیاد به بلاگ بیان نیومدم. داستان خیلی طولانی هست ولی خلاصش رو بگم سرم به جاهای دیگه گرم شد. یک مدت به یادگیری front end وب یعنی همون html css خودمون مشغول شدم که باعث و بانیش همین وبلاگ بود :) یک مدت رفتم سراغ فتوشاپ .یک مدت دیگه هم رفتم سراغ برنامه نویسی جاوا و چون از اونجایی که من برنامه نویسی رو از کتاب مبانی کامپیوتر که از خواهر بزرگترم به جا مونده بود شروع کردم (ویژوال بیسیک) درکش واقعا سخت بود و دلسرد شدم مدتی سردرگم میان سی شارپ و جاوا و قاطی کردن کد هاشون باهم در نهایت سعی کردم از پایه شروع کنم و رفتم سراغ زبان سی و واقعا هم نتیجه گرفتم. درک زبان سی خیلی راحت تر از اون بود که فکرشو میکردم و درست مثل این بود که قطعات گوشه پازلی رو پیدا کرده باشم و تو جاشون قرار بدم. چیز هایی که قبلا خونده بودم الان معنی بهتری برام داشتن خلاصه بعدش با فریمورک کیوت آشنا شدم و از اون طرف هم خواستم اندروید استودیو رو یاد بگیرم و ... تا اینکه سر و کله این کنکور بی شاخ و دم پیداش شد :| خواستم اول توصیه کنم هیچوقت مثل من نیوفتین جون هر چیزی. هدفتون رو تعیین کنین میخواین برای کدوم پلتفرم برنامه نویسی کنین بعدش آروم آروم یاد بگیرین و هیچوقت نا امید نشین. منابع هم همیشه زیاد هست تو اینترنت شاید برای یادگیری چیز های جزئی لازم نباشه به کلاس برین. خیلی از استاد ها هستن تو فرادرس و یا فرانش که آموزش ها رو به صورت رایگان گذاشتن و جای تقدیر هم هست. بعدا اگر فرصت شد منابعی که استفاده کردم رو میزارم تا بتونین استفاده کنین.

توی این مدت هر کاری به جز درس خوندن انجام دادم ولی همیشه میخواستم به چیز هایی که قبلا دوست داشتم انجام بدم و ندادم برسم. که بزرگترینش آموزش بود اینکه هر چی که یاد گرفتم رو در اختیار دیگران قرار بدم و حداقل بعد مرگم بفهمن یک میراثی از من مونده و بدونن من اصلا چطور آدمی بودم. برام آرزو بود که روزی مثل برنامه "به روز" شبکه سه باشم (این روز ها زیاد نگاه نمیکنم ولی زمانی که من نگاه میکردم واقعا فوق العاده بود! هیچوقت از دست نمیدادمش) تا اینکه یک روزی این برنامه بلاگ بیان رو معرفی کرد و به دنیای وبلاگ برای اولین بار اومدم.

وقتی اولین بار داشبورد رو دیدم احساس دوگانگی داشتم به نظر ساده میاد ولی هیچ چیزی نمیفهمیدم. فکر میکردم اینکه با چند تا کد ظاهر یک چیزی رو تو وبلاگ تغییر بدی میشه برنامه نویسی (و میفهمم در چه حد تو اشتباه بودم!) اولین وبلاگم میشه گفت اصلا خوب نبود. میخواستم خودی نشون بدم و بخاطر همین برای مدرسه یک وبلاگ ساختم کاری که اکثرا انجام میدن و برای یک طراح وب چیز مسخره ای محسوب میشه. یادم میاد به صورت خیلی رسمی و مودبانه و اغراق آمیز حرف میزدم (هنوز هم پست هاش تو این وبلاگ هست :) بعدا به اونجاش هم میرسیم....) با اینکه چیز زیادی بلد نبودم ولی دوستام فکر میکردن خدای کامپیوترم و حتی بهم بعضا هکر هم میگفتن. بخاطر همین یکی از دوستان از inspect element مرورگرش استفاده کرده بود و مطالبش رو تغییر داده بود. یک اسکرین شات هم فرستاده بود که تونستم هک کنم! من هم از قسمت آمار آی پی رو براش فرستادم و گفتم آدرست دست منه :) ولی خب بهش گفتم برای اینکه بتونم به کامپیوترش صدمه بزنم یا به اصطلاح خودش "هک" کنم باید یک بد افزاری از طرف من روی کامپیوترش باشه (که هنوز در تعجبم چطور اینو میدونستم!). توی این مدت یک چیز بود که بسیار بهش اهمیت میدادم اون هم گوگل بود. وقتی اسم مدرسه مون رو تو گوگل میزدم وبلاگ من با اینکه مطلب زیادی نداشت اول بود. این منو به فکر فرو برد که چرا وبلاگ دوستان اصلا تو صفحه اول دیده نمیشد. پس باز هم رفتم سراغ تحقیق و جست و جو تو اینترنت. و با سئو آشنا شدم. تصمیم گرفتم سراغ ساخت یک سایت اختصاصی برم و با جولا آشنا شدم و سپس با وردپرس کار کردم. لوکال هاست ساختم و اولین سایت رو اجرا کردم. خیلی ذوق داشتم و تو یک بامداد رمضانی تصمیم گرفتم سایت رو آپلود کنم و بعدا متوجه شدم امکان آپلود بیش از 10 مگابایت حتی از ftp نیست چون از یک سرویس رایگان استفاده میکردم. و سایت موند و البته مدرسه خودمون هیچ کمکی در این زمینه نکرد...

وقتی وارد دبیرستان شدم متوجه شدم مدرسمون یک سایت داره و مدتی هست آپدیت نمیشه. به معاونمون اطلاع دادم و کادر مدرسه هم با لطف و مهربانی تمام قبول کردن که روی سایت کار کنم. کار کردن تو مدرسه روی سایت واقعا تجربه خیلی خوبی بود و چیز های خیلی خیلی زیادی یاد گرفتم. در یک فرصت دیگه اینا رو هم تعریف میکنم :) حرف زیاد هست برای گفتن!

خلاصه بعد ها هم رفتم کمی پی اچ پی یاد گرفتم (فکر کنم همزمان با اندروید استودیو بود) و کمی از کد ها سر در آوردم و تونستم تغییرات جزئی توی قالب وردپرس ایجاد کنم و یا یک ربات ساده تو تلگرام بسازم و این بود که به مرور زمان بیشتر و بیشتر از قبل مهارت پیدا کردم تا جایی که الان یک عضو کوچک از سایت هاگوارتز شدم و فعلا هم برنامه ساخت یک سایت شرکتی رو در دست دارم که بعد کنکور بهش برسم.

 

توی این مدت یک بازی نظر منو خیلی جلب کرد : ماینکرفت. و البته فکر کنم خیلیا فکر میکنن این بازی کسل کننده هست و یا برای بچه هاست. در حالیکه اگر ویدیو های مربوط به ماینکرفت تو یوتوب و افرادی مثل اعضای هرمیت کرفت رو ببینن و با امکانات و آزادی هایی که بازی در اختیار ما قرار بده آشنا بشن هیچوقت این حرف رو نمیزنن.

 


با جمع بندی این همه حرف و حدیث :) یک اتفاقایی در راه هست. اما یک مشکل کوچیک دارم. بازی و دلنوشت و مطالب فان و برنامه نویسی به نظرم بودنشون توی یک وبلاگ نا مفهوم هست. یا باید برای هر کدوم یک وبلاگ جدا بسازم و یا اینکه یک سایت کلی بسازم و هر کدوم زیر مجموعه ای از اون سایت باشه. واقعا نمیدونم باید تو بلاگ بیان بمونم یا یک فعالیت مستقل داشته باشم. هر کدوم مزایا و معایب خودشون رو دارن و من از شما میخوام نظرتون رو بگین! اگر جای من بودین چیکار میکردین (جان هر کی دوست دارین نگین مینشستم درس میخوندم :|) و اینکه اصلا با ساخت یک راهنما برای بازی موافق هستین یا نه. خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم. تا پست بعدی خدا نگه دار همگی!